تبليغاتX
آسمان می گرید ...
شده یک قطره اشک دل دریایی باران/ شده یک شبنم عشق دشت گلهای بهاران
به دنبال ایجاد ثمر برای آنچه می دانید باشید.
آنچه انسان می داند باید ثمری داشته باشد . می گویند که روزی شیخ بهائي در حیاط مسجد نشسته بوده و مومنین نزد او می آمدند تا وی ایرادات قرائت حمد و سوره نمازشان را بگیرد. نوبت به پیرزنی می رسد که ایرادات زیادی در قرائت حمد و سوره ی خود داشته. وقتی که شیخ به او می گوید که حمد و سوره ات اشتباه است، پیرزن در جواب می گوید حمد و سوره ی خودت استباه است! شیخ با تعجب می گوید که من امام شما هستم و پیرزن می گوید خوب باش. خاصیت حمد و سوره ی تو چیست؟ آیا اگر حمد و سوره بخوانی این آب جاری ساکن می شود؟ شیخ حمد و سوره ای می خواند و به آب فوت می کند ولی اتفاقی نمی افتد، ولی زمانی که پیرزن  همین کار را می کند آب ساکن می شود. ارزش اصلی آنچه انسان می داند به خاصیتش است. اگر معرفتی کسب نمودید باید این امر تجلی مشهودی در زندگی شما داشته باشد.

قضاوت نکنید.
یکی از عادات ناپسند ما قضاوت کردن است. برخی را خوب و پسندیده اعلام می کنیم و برخی را فقط و فقط به خاطر تفاوتی که با ما یا با آنچه ما می پسندیم دارند، بد و نامطلوب می دانیم. توجه دارید؟ منشأ این قضاوت ها تفاوت است یعنی همان چیزی که باعث بقای نوع بشر شده است. حتی تصور دنیایی که تمام انسانها دقیقا شبیه به یکدیگر باشند نیز وحشتناک است! تفاوت، منشأ بقا و رشد انسان است و نباید مایه ی عذاب انسان شود.
به یاد داشته باشید هر قضاوتی که در مورد دیگران صورت می دهید شما را به صورت بالقوه یک گام از آرامش دور می کند چرا که شما را در تقابلی غیر سازنده با یک فرد و یا یک ایده قرار می دهد.

به دل نگیرید.
اعمال، رفتار و واکنش های نامطلوب دیگران را به دل نگیرید. هیچ کسی آگاهانه و از روی عمد اقدامی نمی کند که باعث دل آزردگی دیگران شود بلکه همواره انسان ها دلیلی برای اعمال خود دارند که از نظر خودشان موجه است. مشکل اصلی در سوء برداشت ها و سوء تفاهمات است.خوب است بدانیم که در دوقلو های همسان که از لحاظ ژنتیکی در شبیه ترین حالت ممکن به یکدیگر بوده و قویترین ارتباط را با یکدیگر دارند در 30% تعاملات روزمره خود دچار سوء تفاهم می شوند. حال تصور کنید این درصد در مورد افرادی که چنین پیوندی را باهم ندارند ( مثل زن وشوهر و یا دوست ) به چه رقمی می رسد. پس هر زمان که رفتار و یا کلامی برخلاف انتظار از دیگران شنیدید منشأ آن را سوء برداشت های احتمالی بدانید و به جای به دل گرفتن و انتقام گیری، در جهت رفع آنها بکوشید.

برگرفته از کتاب ۹۹ ایده

+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط مهتاب | 
امان از اين دنيا و آدمهاش!
غافل بشي سرنوشتت رو ديگران عوض مي کنن!
بعضي وفتها يکباره به خودت مياي و ميبيني پله اي شدي براي ترقي ديگران منتها با اين تفاوت که پلها مقاوم هستن و خم نميشن اما همه آدمها نمیتونن تحمل کنن و له می شن!
باید بنای دل رو بسازیم چون اگر روش کار نکنیم در مقابل آسیبهای حتمی که تحدیدش می کنن دوام نمیاره!
دقیقا مثل زمین نساخته ای می مونه که هر عابر پیاده ای ازش به عنوان میانبر استفاده می کنه!
کمترین آسیبش میتونه مثل پوست پفکی باشه که بچه ای هنگام عبور از کنار زمین باز درونش پرتاب می کنه! 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط مهتاب | 
شايد شنيده باشيد كه ژاپني ها ماهي خواران چيره دستي هستند. اين اشتياق تا آنجا پيش رفته بود كه سال ها پيش ديگر ماهي چنداني در اطراف مجموعه جزاير ژاپني باقي نماند. از اين رو ماهي گيران براي صيد ماهي ها به دل آب دريا ها رفتند، ولي اينجا يك مشكلي پيش آمد و آن اين كه به خاطر دوري مسافت، وقتي ماهي گيران ماهي ها را به بازار مي بردند ژاپني ها با يك نگاه مي فهميدند كه ماهي ها تازه نيستند، بنابر اين تمايلي براي خريد از خود نشان نمي دادند. ماهي گيران به فكر تازه اي افتادند و آن اين كه، ماهي هاي صيد شده را منجمد كرده و به بازار بفرستند. اين راهكار هم تأثير مثبتي در پي نداشت چون ژاپني ها طعم ماهي تازه را با ماهي منجمد تشخيص مي دادند، بايد راه حل تازه اي ميافتند. پيشنهاد شما چيست؟ بله، آنها مخازن بزرگي را در كشتي هاي ماهي گيري تعبيه كردند. ماهي ها را بعد ار صيد كردن درون آن مخزن ها مي ريختند؛ حجم ماهي ها بسيار بود و هر چند كه درون آب كم مخزن زنده مي ماندند، ولي اين زنده ماندن فرق چنداني با مردن نداشت. بنابر اين طعم ماهي سرحال و تازه صيد شده را نمي داد و اين براي ژاپني ها، خوشايند نبود. بايد راهكار ديگري مي يافتند. ناگهان فكري به ذهنشان رسيد. از آن روز به بعد ماهي را درون مخازن مي ريختند و در ميان آنها كوسه كوچكي را رها مي كردند. هر چند اين كوسه تعداد كمي از ماهي ها را مي خورند ولي ساير آنها به خاطر خطري كه تهديدشان مي كرد. بي وقفه تلاش مي كردند. از اين رو وقتي به ساحل مي رسيدند كاملا سرحال و سرزنده بودند و اين همان چيزي بود كه بايد مي شد. ماجراي زندگي ما نيز بي شباهت به اين داستان نيست.
همه‏ي ما در زندگي روزانه به طور طبيعي يا غير طبيعي با مشكلات و موانعي روبرو هستيم اما برخورد همه ما با آنها يكسان نيست. برخي از مردم تهديدها را به فرصت و بلايا را به نعمت تبديل مي كنند. همچون پيامبر اعظم (ص) كه خداوند در دوران كودكي يا دوراني كه واقعا احتياج داشت، پدر، مادر، پدر بزرگ، عمو و ...، همه را از او گرفت، سه سال به شعب ابي طالب تبعيد شد، بيش از هفتاد جنگ را سازماندهي كرد و ... ولي پيامبر بزرگوار اسلام نه مأيوس شدند و نه دلسرد بلكه تلاش فرمودند از بد ترين شرايط بهترين استفاده را ببرند در نتيجه رسيد به آنجا كه هيچ كس نرسيد.
تعداد اين افراد چندان هم كم نيست. در ثاني همه آنها نيز پيامبر نيستند. با اين حال به قول برخي هر كه در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند. برخي از مردم نيز با ديدن اولين مشكل، شروع به خواندن آيه ياس مي كنند. از بخت و اقبال بد خود مي گويند و به زمين و زمان ناسزا مي گويند. گروه سومي نيز افتان و خيزان درميان اين دو گروه در حركتند.
شما چگونه نگرشي به مشكلات زندگي خود داريد ايا از آنها استقبال مي كنيد؟ در مقابلشان زانو مي زنيد؟ يا اين كه آنها را وادار به زانو زندن مي كنيد؟

www.porseman.org

«اي سختي! بر شدتت بيفزا تا گشايش حاصل شود».[1]
بيشك، اين باور كه پس از سختي و رنج، گشايشي است و گشايشها، در دل سختيهاست و هر سختي، در درون خودش، گشايشي دارد، به زندگي، رونق و نشاط ميبخشد.
[1] . ابن اثير، نهايه، ج1، ص30.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط مهتاب | 
به نام خداوند جان و خرد ...
به نام آفریننده دلهای تنگ ...
به نام هستی بخش جان های نیمه تمام ...
به نام خالق ماه و مهر ...
دعایی، حاجتی نزد تو گویم.
سلام!
به بیننده چشم اشکبار دل
به لبیک تو بر دل ملتمس
به سکوتت بر این بنده بی نفس
به دادم برس در این دنیای رفتنها!
ببخش!
و فراموشم نکن!
فقط به امید یاد تو زنده ام
خواهش می کنم فراموشم نکن
تنها تو مانده ای خدای من
هرچند که شنیده ام به یاد تمام بنده ها می مانی حتی اگر یادت نکنند

این را خودت بهم بگو

***

ای کمال مطلوب و منتهای آرزوها و امیدها

ابر غم از افق فکرم برکنار کن

و اندوه انبوه شده ام را در هم شکن

***

(صحیفه سجادیه - 54)


+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط مهتاب | 
سلام بی ریای من به تمام دوستان خوبم که نگاه زیباشون رو به ما هدیه می کنند

از اون جا که اشعار از شکوفه های گلدون کوچک ذهنم روییده (به جز "به تو میاندیشم" و "نمی ترسم")

بعد از مدتی دچار ترس شدم

ترس از این که کسی این شکوفه ها رو بچینه و توی گلدون خودشون بکاره و اسمشو روی تنش بنویسه

واسه همین خیلی وقته که شعرامو تو وب نمیذارم

اما از شما خواهش می کنم اگر شکوفه های شعرمو به کسی هدیه کردین اسم ما رو یه گوشه بنویسید

ممنون از امانتداریتون

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط محراب | 

من شناگر خوبی نبودم اما تا به حال توی آب نیفتاده بودم که ضعفم معلوم بشه

اما وقتی که دریای تنهایی منو در آغوش کشید تازه فهمیدم که

<<اگر دستاتو برام قایق نکنی توی تنهایی غرق میشم>>

می خواستم داد بزنم:

کمک...

اما صدام اسیر حباب های آب شد

می خواستم گریه کنم

اما اشکام توی آب گم شد

می خواستم نگاهت کنم

اما آب چشامو تار کرده بود

می خواستم نفس بکشم

اما از هوش رف...

***

در اون دریای تنهایی خواستن توانستن نبود...

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط محراب | 
زندگی پشت نگاه گل مهتاب تو را می خواند
ماه ازآن پنجره ی کوچک تنهایی من تا ابد می تابد

زندگی در دل دریا غزلی می خواند
در همان موج عظیمی که سکوت شب دلباخته را می شکند

روی تابنده ی مه برده قرار از دل آب
                              بر کش ای ماه نقاب
                                        تا سحرگاه به چشمان ترم باز بتاب

 به تماشای تکاپوی دلم باز نشین
آه و افسوس که در چنگ زمین می میرد

زندگی شاخه گلی است
برگ رنگین گلشن چون رویا
                        مثل شادی زیباست

خارهای بدنش چون درد است
                        مثل غم تاریک و بی پروا
                        مثل یک قطره ی اشکی تنهاست


 زندگی لحظه ی زیبای تو در خنده ی سبز چمن است
که چنین از دل ابر آسمان می گرید
آسمان می گرید
تا که لبخند به روی گل غم تازه شود


زندگی شاخه گلی است. . .
کاش این شاخه ی گل فصل شکفتن باشد
کاش صحرای دلت از گل شادی لبریز
کاش دریای وجودم گل مهتاب تمنا می کرد

کاش
آسمان ابری بود . . .
زندگی یک شب مهتابی بود . . .
زندگی گلشنی از شادی بود . . .
                 خواب گل آبی بود

محراب 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط محراب | 
من از عمق رفاقت ها
من از لطف صداقت ها
من از بازی نور میان سینه ی بی قلب ظلمت ها
نمی ترسم!
من از حرف جدایی ها
وداع آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها
می ترسم ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط محراب | 
اقتدار پروازم،
در وسعت بلا، در هواي طوفاني عشق تو شكست.
و باران چشم هايم را به آسمان و به دريا و به روح سبز جنگل، سپرد.

اكنون در سينه خسته من، جوانه هاي تمنا شكفته است.
باور نمي كردم كه در نهايت مي توان آغاز شد.
راستي اي التهاب دل انگيز!
با دلهاي شكسته و اشك هاي سرشار چه مي كني؟
چقدر مهربان به من آموختي كه پلاس كهنه ي رنج ها را راحت بپوشم.
و راحتي را از شاخه ي رنج هاي صميمي بچينم.
و خشنودي را با زبان درد مزمزه كنم و راه بيفتم.
در جنگل محبت تو، زشتي ها و رنج ها، زيبا روييده اند،
در آسمان عنايت تو، پرنده هاي عاجز، به معراج اقتدار رفته اند.
در درياي طوفاني فيض، راستي چقدر آرامش  گسترانيده اند
آيا در اين ضيافت سرشار
مرا تنها و خالي مي گذاري؟

سید رضی

+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط مهتاب | 

سرگشته ی اسـرار نــهـــانــخـــانـه عـشـــقم
                                                             شــب محـــــرم راز و دل بــــود خـــانه عشــــقم
گـــو شــــمع میـاریـد دریــن بـــــزم شـبـــانـگاه
                                                             کـــز شــــمع رخ دوست چــو پــــروانه عشــــقم
در دل چو یکی هست و کسی نیست به جز او
                                                             از خـــویـــش گــــــریــزانـم و بیـگــــانه عشــــقم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط مهتاب | 
نه بـه ابــر
نه بـه آب
نه بـه این آبی آرام بلــند
من منـاجــات درختــان را هنگــام سحر
نفس پــاک شقــایق را در دامن کــوه
رقــص عطر گــل یخ را بـا بــاد
همه را می بیــنم
می شــنوم
من بـه این جمله نمی اندیــشم
بـه تــو می اندیــشم


+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط محراب | 

بـه كـامت لال شد شـيرين زبـانم
                                           ز ديــدارت نـــهان شـد ديـدگـــانم
تـو را در دل كــنم فـــــــرياد از دور
                                           ولـي بــر بسـته بنـدي بـر دهـانم
تــو را انــــدر زمـين پيـــدا نكـــردم
                                           صـدايي گــفت مـن در آســمــانم
بگـفتم كيستي سيـمين ســرابا
                                           كـــجا افـتــــاده اي بـــر آسـتـــانم
در آن پهنـــاي شب انـدر پس ابـر
                                           صـدايي گــفت مـن اينجـا نهـــانم
بگـفتم رخ گــشا از اين سيــاهي
                                           كه آســان بـا تـو گــويم داستــانم
بگـفتا ايـن سيـاهي از دل توست
                                           دلـت را پــــاك گــردان از جهـــــانم
همـان شب وارهــاندم دل ز دنيــا
                                           كـــه ‌آن ابــــر ســيه را وارهـــــانم
دگــــــر آن ابــــرها رفـــــتند امـــــا
                                           نهــــان شـد مــــاه در روح و روانم

محراب

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط محراب | 

آسمان می گرید

تا که لبخند به روی گل پژمرده ی

                                صحرای نفس مرده

                                که سر از غم باران به گریبان خودش سخت فرو برده

                               و گویی که بجای نم باران زهزاران قدح زهر چنان خورده

                               که از یاد همه خاطره ها برده

                               و از تشنگی و شدت گرما به زمین خورده

                                                                                و افسرده...

                                                                                         ازین تلخی دنیاست

                                                                                              کمی تازه شود ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط محراب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
تویی آرام این چشمان بیتاب
تویی آئینه ی مینای مهتاب
تویی دیبای سبزم را بهانه
تویی دیوان شعر سرخ محراب

نوشته هاي پيشين
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
بهمن 1387
دی 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
نويسندگان
مهتاب
محراب
پيوندها
شبهای بی کسی
چرا خدا ؟
فانوس شب
انارنت
عاشقانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان