![]() |
![]() |
|
| شده یک قطره اشک دل دریایی باران/ شده یک شبنم عشق دشت گلهای بهاران |
|
به دنبال ایجاد ثمر برای آنچه می دانید باشید.
آنچه انسان می داند باید ثمری داشته باشد . می گویند که روزی شیخ بهائي در حیاط مسجد نشسته بوده و مومنین نزد او می آمدند تا وی ایرادات قرائت حمد و سوره نمازشان را بگیرد. نوبت به پیرزنی می رسد که ایرادات زیادی در قرائت حمد و سوره ی خود داشته. وقتی که شیخ به او می گوید که حمد و سوره ات اشتباه است، پیرزن در جواب می گوید حمد و سوره ی خودت استباه است! شیخ با تعجب می گوید که من امام شما هستم و پیرزن می گوید خوب باش. خاصیت حمد و سوره ی تو چیست؟ آیا اگر حمد و سوره بخوانی این آب جاری ساکن می شود؟ شیخ حمد و سوره ای می خواند و به آب فوت می کند ولی اتفاقی نمی افتد، ولی زمانی که پیرزن همین کار را می کند آب ساکن می شود. ارزش اصلی آنچه انسان می داند به خاصیتش است. اگر معرفتی کسب نمودید باید این امر تجلی مشهودی در زندگی شما داشته باشد. قضاوت نکنید. به دل نگیرید.
برگرفته از کتاب ۹۹ ایده |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 مهر1388ساعت 7:21 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
امان از اين دنيا و آدمهاش!
غافل بشي سرنوشتت رو ديگران عوض مي کنن! بعضي وفتها يکباره به خودت مياي و ميبيني پله اي شدي براي ترقي ديگران منتها با اين تفاوت که پلها مقاوم هستن و خم نميشن اما همه آدمها نمیتونن تحمل کنن و له می شن! باید بنای دل رو بسازیم چون اگر روش کار نکنیم در مقابل آسیبهای حتمی که تحدیدش می کنن دوام نمیاره! دقیقا مثل زمین نساخته ای می مونه که هر عابر پیاده ای ازش به عنوان میانبر استفاده می کنه! کمترین آسیبش میتونه مثل پوست پفکی باشه که بچه ای هنگام عبور از کنار زمین باز درونش پرتاب می کنه!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
شايد شنيده باشيد كه ژاپني ها ماهي خواران چيره دستي هستند. اين اشتياق تا آنجا پيش رفته بود كه سال ها پيش ديگر ماهي چنداني در اطراف مجموعه جزاير ژاپني باقي نماند. از اين رو ماهي گيران براي صيد ماهي ها به دل آب دريا ها رفتند، ولي اينجا يك مشكلي پيش آمد و آن اين كه به خاطر دوري مسافت، وقتي ماهي گيران ماهي ها را به بازار مي بردند ژاپني ها با يك نگاه مي فهميدند كه ماهي ها تازه نيستند، بنابر اين تمايلي براي خريد از خود نشان نمي دادند. ماهي گيران به فكر تازه اي افتادند و آن اين كه، ماهي هاي صيد شده را منجمد كرده و به بازار بفرستند. اين راهكار هم تأثير مثبتي در پي نداشت چون ژاپني ها طعم ماهي تازه را با ماهي منجمد تشخيص مي دادند، بايد راه حل تازه اي ميافتند. پيشنهاد شما چيست؟ بله، آنها مخازن بزرگي را در كشتي هاي ماهي گيري تعبيه كردند. ماهي ها را بعد ار صيد كردن درون آن مخزن ها مي ريختند؛ حجم ماهي ها بسيار بود و هر چند كه درون آب كم مخزن زنده مي ماندند، ولي اين زنده ماندن فرق چنداني با مردن نداشت. بنابر اين طعم ماهي سرحال و تازه صيد شده را نمي داد و اين براي ژاپني ها، خوشايند نبود. بايد راهكار ديگري مي يافتند. ناگهان فكري به ذهنشان رسيد. از آن روز به بعد ماهي را درون مخازن مي ريختند و در ميان آنها كوسه كوچكي را رها مي كردند. هر چند اين كوسه تعداد كمي از ماهي ها را مي خورند ولي ساير آنها به خاطر خطري كه تهديدشان مي كرد. بي وقفه تلاش مي كردند. از اين رو وقتي به ساحل مي رسيدند كاملا سرحال و سرزنده بودند و اين همان چيزي بود كه بايد مي شد. ماجراي زندگي ما نيز بي شباهت به اين داستان نيست.
همهي ما در زندگي روزانه به طور طبيعي يا غير طبيعي با مشكلات و موانعي روبرو هستيم اما برخورد همه ما با آنها يكسان نيست. برخي از مردم تهديدها را به فرصت و بلايا را به نعمت تبديل مي كنند. همچون پيامبر اعظم (ص) كه خداوند در دوران كودكي يا دوراني كه واقعا احتياج داشت، پدر، مادر، پدر بزرگ، عمو و ...، همه را از او گرفت، سه سال به شعب ابي طالب تبعيد شد، بيش از هفتاد جنگ را سازماندهي كرد و ... ولي پيامبر بزرگوار اسلام نه مأيوس شدند و نه دلسرد بلكه تلاش فرمودند از بد ترين شرايط بهترين استفاده را ببرند در نتيجه رسيد به آنجا كه هيچ كس نرسيد. تعداد اين افراد چندان هم كم نيست. در ثاني همه آنها نيز پيامبر نيستند. با اين حال به قول برخي هر كه در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند. برخي از مردم نيز با ديدن اولين مشكل، شروع به خواندن آيه ياس مي كنند. از بخت و اقبال بد خود مي گويند و به زمين و زمان ناسزا مي گويند. گروه سومي نيز افتان و خيزان درميان اين دو گروه در حركتند. شما چگونه نگرشي به مشكلات زندگي خود داريد ايا از آنها استقبال مي كنيد؟ در مقابلشان زانو مي زنيد؟ يا اين كه آنها را وادار به زانو زندن مي كنيد؟ «اي سختي! بر شدتت بيفزا تا گشايش حاصل شود».[1] |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
به نام خداوند جان و خرد ...
به نام آفریننده دلهای تنگ ... به نام هستی بخش جان های نیمه تمام ... به نام خالق ماه و مهر ... دعایی، حاجتی نزد تو گویم. سلام! به بیننده چشم اشکبار دل به لبیک تو بر دل ملتمس به سکوتت بر این بنده بی نفس به دادم برس در این دنیای رفتنها! ببخش! و فراموشم نکن! فقط به امید یاد تو زنده ام خواهش می کنم فراموشم نکن تنها تو مانده ای خدای من هرچند که شنیده ام به یاد تمام بنده ها می مانی حتی اگر یادت نکنند این را خودت بهم بگو
*** ای کمال مطلوب و منتهای آرزوها و امیدها ابر غم از افق فکرم برکنار کن و اندوه انبوه شده ام را در هم شکن *** (صحیفه سجادیه - 54) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
سلام بی ریای من به تمام دوستان خوبم که نگاه زیباشون رو به ما هدیه می کنند
از اون جا که اشعار از شکوفه های گلدون کوچک ذهنم روییده (به جز "به تو میاندیشم" و "نمی ترسم") بعد از مدتی دچار ترس شدم ترس از این که کسی این شکوفه ها رو بچینه و توی گلدون خودشون بکاره و اسمشو روی تنش بنویسه واسه همین خیلی وقته که شعرامو تو وب نمیذارم اما از شما خواهش می کنم اگر شکوفه های شعرمو به کسی هدیه کردین اسم ما رو یه گوشه بنویسید ممنون از امانتداریتون |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط محراب |
|
|
من شناگر خوبی نبودم اما تا به حال توی آب نیفتاده بودم که ضعفم معلوم بشه اما وقتی که دریای تنهایی منو در آغوش کشید تازه فهمیدم که <<اگر دستاتو برام قایق نکنی توی تنهایی غرق میشم>> می خواستم داد بزنم: کمک... اما صدام اسیر حباب های آب شد می خواستم گریه کنم اما اشکام توی آب گم شد می خواستم نگاهت کنم اما آب چشامو تار کرده بود می خواستم نفس بکشم اما از هوش رف... *** در اون دریای تنهایی خواستن توانستن نبود... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط محراب |
|
|
زندگی پشت نگاه گل مهتاب تو را می خواند
ماه ازآن پنجره ی کوچک تنهایی من تا ابد می تابد زندگی در دل دریا غزلی می خواند روی تابنده ی مه برده قرار از دل آب به تماشای تکاپوی دلم باز نشین زندگی شاخه گلی است خارهای بدنش چون درد است
کاش
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 دی1387ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط محراب |
|
|
من از عمق رفاقت ها
من از لطف صداقت ها من از بازی نور میان سینه ی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم! من از حرف جدایی ها وداع آشنایی ها من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 شهریور1387ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط محراب |
|
|
اقتدار پروازم،
در وسعت بلا، در هواي طوفاني عشق تو شكست. و باران چشم هايم را به آسمان و به دريا و به روح سبز جنگل، سپرد. اكنون در سينه خسته من، جوانه هاي تمنا شكفته است. سید رضی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 شهریور1387ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
سرگشته ی اسـرار نــهـــانــخـــانـه عـشـــقم شــب محـــــرم راز و دل بــــود خـــانه عشــــقم گـــو شــــمع میـاریـد دریــن بـــــزم شـبـــانـگاه کـــز شــــمع رخ دوست چــو پــــروانه عشــــقم در دل چو یکی هست و کسی نیست به جز او از خـــویـــش گــــــریــزانـم و بیـگــــانه عشــــقم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
نه بـه ابــر
نه بـه آب نه بـه این آبی آرام بلــند من منـاجــات درختــان را هنگــام سحر نفس پــاک شقــایق را در دامن کــوه رقــص عطر گــل یخ را بـا بــاد همه را می بیــنم می شــنوم من بـه این جمله نمی اندیــشم بـه تــو می اندیــشم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط محراب |
|
|
بـه كـامت لال شد شـيرين زبـانم ز ديــدارت نـــهان شـد ديـدگـــانم تـو را در دل كــنم فـــــــرياد از دور ولـي بــر بسـته بنـدي بـر دهـانم تــو را انــــدر زمـين پيـــدا نكـــردم صـدايي گــفت مـن در آســمــانم بگـفتم كيستي سيـمين ســرابا كـــجا افـتــــاده اي بـــر آسـتـــانم در آن پهنـــاي شب انـدر پس ابـر صـدايي گــفت مـن اينجـا نهـــانم بگـفتم رخ گــشا از اين سيــاهي كه آســان بـا تـو گــويم داستــانم بگـفتا ايـن سيـاهي از دل توست دلـت را پــــاك گــردان از جهـــــانم همـان شب وارهــاندم دل ز دنيــا كـــه آن ابــــر ســيه را وارهـــــانم دگــــــر آن ابــــرها رفـــــتند امـــــا نهــــان شـد مــــاه در روح و روانم محراب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط محراب |
|
|
آسمان می گرید تا که لبخند به روی گل پژمرده ی صحرای نفس مرده که سر از غم باران به گریبان خودش سخت فرو برده و گویی که بجای نم باران زهزاران قدح زهر چنان خورده که از یاد همه خاطره ها برده و از تشنگی و شدت گرما به زمین خورده و افسرده... ازین تلخی دنیاست کمی تازه شود ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 مرداد1387ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط محراب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
تویی آرام این چشمان بیتاب
تویی آئینه ی مینای مهتاب تویی دیبای سبزم را بهانه تویی دیوان شعر سرخ محراب |
| نوشته هاي پيشين |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| نويسندگان |
|
مهتاب محراب |
| پيوندها |
|
شبهای بی کسی چرا خدا ؟ فانوس شب انارنت عاشقانه |
|
RSS
|