![]() |
![]() |
|
| شده یک قطره اشک دل دریایی باران/ شده یک شبنم عشق دشت گلهای بهاران |
|
سلام بی ریای من به تمام دوستان خوبم که نگاه زیباشون رو به ما هدیه می کنند
از اون جا که اشعار از شکوفه های گلدون کوچک ذهنم روییده (به جز "به تو میاندیشم" و "نمی ترسم") بعد از مدتی دچار ترس شدم ترس از این که کسی این شکوفه ها رو بچینه و توی گلدون خودشون بکاره و اسمشو روی تنش بنویسه واسه همین خیلی وقته که شعرامو تو وب نمیذارم اما از شما خواهش می کنم اگر شکوفه های شعرمو به کسی هدیه کردین اسم ما رو یه گوشه بنویسید ممنون از امانتداریتون |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط محراب |
|
|
من شناگر خوبی نبودم اما تا به حال توی آب نیفتاده بودم که ضعفم معلوم بشه اما وقتی که دریای تنهایی منو در آغوش کشید تازه فهمیدم که <<اگر دستاتو برام قایق نکنی توی تنهایی غرق میشم>> می خواستم داد بزنم: کمک... اما صدام اسیر حباب های آب شد می خواستم گریه کنم اما اشکام توی آب گم شد می خواستم نگاهت کنم اما آب چشامو تار کرده بود می خواستم نفس بکشم اما از هوش رف... *** در اون دریای تنهایی خواستن توانستن نبود... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط محراب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
تویی آرام این چشمان بیتاب
تویی آئینه ی مینای مهتاب تویی دیبای سبزم را بهانه تویی دیوان شعر سرخ محراب |
| نوشته هاي پيشين |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| نويسندگان |
|
مهتاب محراب |
| پيوندها |
|
شبهای بی کسی چرا خدا ؟ فانوس شب انارنت عاشقانه |
|
RSS
|