تبليغاتX
آسمان می گرید ... - بال هاي آگاهي من
شده یک قطره اشک دل دریایی باران/ شده یک شبنم عشق دشت گلهای بهاران
اقتدار پروازم،
در وسعت بلا، در هواي طوفاني عشق تو شكست.
و باران چشم هايم را به آسمان و به دريا و به روح سبز جنگل، سپرد.

اكنون در سينه خسته من، جوانه هاي تمنا شكفته است.
باور نمي كردم كه در نهايت مي توان آغاز شد.
راستي اي التهاب دل انگيز!
با دلهاي شكسته و اشك هاي سرشار چه مي كني؟
چقدر مهربان به من آموختي كه پلاس كهنه ي رنج ها را راحت بپوشم.
و راحتي را از شاخه ي رنج هاي صميمي بچينم.
و خشنودي را با زبان درد مزمزه كنم و راه بيفتم.
در جنگل محبت تو، زشتي ها و رنج ها، زيبا روييده اند،
در آسمان عنايت تو، پرنده هاي عاجز، به معراج اقتدار رفته اند.
در درياي طوفاني فيض، راستي چقدر آرامش  گسترانيده اند
آيا در اين ضيافت سرشار
مرا تنها و خالي مي گذاري؟

سید رضی

+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط مهتاب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
تویی آرام این چشمان بیتاب
تویی آئینه ی مینای مهتاب
تویی دیبای سبزم را بهانه
تویی دیوان شعر سرخ محراب

نوشته هاي پيشين
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
بهمن 1387
دی 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
نويسندگان
مهتاب
محراب
پيوندها
شبهای بی کسی
چرا خدا ؟
فانوس شب
انارنت
عاشقانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان